تبليغاتX
ღ♥ღ صــــداقــــت ღ♥ღ
دوست داشته باش و زندگی کن!زمان برای همیشه از آن تو نیست
..::معلم...::..

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که

 

فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ،

 

سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 ، بعضی ها 3 ،

 

و بعضی ها 5 سیب زمینی بود .

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها

 

به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده .

 

به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس

 

از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند .



معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی

 

داشتید ؟


بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند

 

 شکایت داشتند .

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :

این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می

 

دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت ، قلب شما را فاسد می کند و شما آن را

 

به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته

 

نتوانستید تحمل کنید :


پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟

+ نويسنده Sun 20 Jul 2008

ساعت 17:21

توسط ღ♥ღمهشید و مهناز ღ♥ღ |

خیلی جالبه : 

 از سوسک مي ترسيم... ....از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم.
 
از عنکبوت ميترسيم....
 
 ....از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم.
 
از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم............
 
از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم.
 
 از سرما خوردگي ميترسيم............
 
....از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم............
 
....از شکستن دل ادما نميترسيم.
 
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 

چهار چیز هرگز قابل جبران نیست:

۱. سنگی که پرتاب شده باشد .

۲. حرفی که از دهان خارج شده باشد .

۳. فرصتی که از دست رفته باشد .

۴. زمانی که سپری شده باشد .

 

ــــــــــــــــــــــــــ

 

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم

 

و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن

 

دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت

 

لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و

 

رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ

 

در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.

 

 

+ نويسنده Sun 15 Jun 2008

ساعت 19:35

توسط ღ♥ღمهشید و مهناز ღ♥ღ |

 

نيكي همه چيز را مغلوب مي كند ولي خودش هرگز مغلوب نمي شود



با ديگران اما براي خودت زندگي كن .


براي پخته شدن كافيست هنگام عصبانيت از كوره در نرويد .


وسعت هر دلي به اندازه حرفهاييست كه براي نگفتن دارد .


با تحقير ديگران سستي و تزلزل خود را نشان مي دهيم . نيكي و مهرباني با ديگران

 انعكاس پيروزي درونبست .


كوچكي گناه را ننگر  بلكه آن را بنگر كه از چه كسي نافرماني مي كني  (پيامبر (ص)) 
 

 آنجه خوش نداري ديگران به تو بگويند تو هم به ديگران مگو.     (حضرت علي) 

 
بسياري از مردم نقره را در انتظار طلا از دست ميدهند .


هر كلمه كه ازدهان بيرون مياد مرهمي است كه به زخمي ميرسد . يا خنجري است

كه دلي را ميشكافد . يا نسيمي است كه درياي احساسات را به تلاطم مي آورد .

پيش از گفتن تاءمل كنيم ......

 

+ نويسنده Wed 21 May 2008

ساعت 18:46

توسط ღ♥ღمهشید و مهناز ღ♥ღ

..::پاره آجر::..

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان از خيابان كم

 رفت و آمدي مي گذشت.

 

 ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او

 پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد .

 مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش صدمه زيادي

ديده است.

به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.

پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه

 برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.

پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر

بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش

ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم".

 مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد.

 برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به

راهش ادامه داد.

 در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوندبراي جلب توجه شما

پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند.

اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبورمي شود پاره آجربه

سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!

+ نويسنده Wed 7 May 2008

ساعت 18:45

توسط ღ♥ღمهشید و مهناز ღ♥ღ |

..::خداایا::..

پروردگارا!
 
با من بمان، که ظلمت شب از راه می رسد، وقتی که هيچ ياوری نيست و 
 
 آسايش گريخته است
 
خدايا! ای ياور بی کسان با من بمان!
 
در هر لحظه به حضور تو نيازمندم.
 
چه چيزی جز لطف تو می تواند ترس ها را در هم بشکند؟
 
چه کسی جز تو می تواند راهنما و پناه من باشد؟
 
در روزهای ابری و آفتابی با من بمان!
 
از هيچ دشمنی نمی هراسم، چون تو در کنار منی
 
آنجا که تو هستی اشک ها سوزنده نيستند، مرگ هم تلخ نيست
 
خدايا ! اگر با من بمانی ، هميشه پيروزم.
 
 
 
 
خدايا !
 
در آستانه كار خطيري قرار دارم
 
با اين كه تلاش كرده ام
 
اما قلبم آكنده از بيم است .
 
نگراني ،باختن نيمي از نبرد است ،
 
تشويش ، نيروي ذهن را مي سوزاند
 
و اين گونه نمي توان مفيد بود
 
 
خدايا !
 
ياريم ده تا مشوش نباشم
 
و نجوا كنم :
 
زورق من كوچك است
 
خدايا ، به تو توكل مي كنم
 
و همه چيز خوب پيش مي رود .
  
خدايا ، به تو  اعتماد ميكنم
 
و همه چيز خوب پيش خواهد رفت.
 
ياريم ده تا مشوش نباشم
 
 

+ نويسنده Thu 17 Apr 2008

ساعت 18:54

توسط ღ♥ღمهشید و مهناز ღ♥ღ |



خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:

 

1. او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.

 

2.او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.

 

3. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد.

 

 

از من پرسیدند خسته ای گفتم اری 


گفتند غمگینی بی تامل گفتم اری :

 


خسته ام ، غم گینم ،افسرده ام

 


دیگر توان ندارم

تا این ها را گفتم

همه رفتند.


ترسیدند که مبادا

ان ها هم این گونه شوند

 


ولی من این سخنان را نگفتم که

 


تنهایم بگذارید این سخنان را گفتم


تا بهانه ی محبتی شود از جانب شما به من که هنوز


از محبت سیر اب نشده ام


خواستم که کسی را بیابم تا به سویم اید


ولی همه ترسیدند


نه ! ! ! ! ! ! !

دیگر نه خسته ام نه غمگین


دیگر محبتی از شما نمیخواهم


من دریایی از محبت یافتم


دریایی از محبت ان بالاست

 


راه هموار و بی خطر است


نترسید...


بی گمان شما هم چون من تشنه ی محبتید


بیایید ای گدایان محبت


بیایید تا با هم به سویش برویم

 

او خود افریده ی محبت است !

+ نويسنده Mon 31 Mar 2008

ساعت 11:8

توسط ღ♥ღمهشید و مهناز ღ♥ღ |

طراح قالب

mojgan

RSS

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com