|
صداقت نخستین بخش كتاب عشق است.
|
گشاده دست باش ٬جاری باش و کمک کن : مانند رود
ب ا شفقت و مهربان باش : مانند خورشید
اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان : مانند شب
وقتی عصبانی شدی خاموش باش : مانند مرگ
متواضع باش و کبر نداشته باش : مانند خاک
بخشش و عفو داشته باش : مانند دریا
کنــار پنجـــره یک مـــرد داشت جان می داد
غرور، قدرت خود را بـه من نشـــان می داد
کسوف بود؟ نه ! خورشید دل گرفته ی ظهر
پــــیــــام تسلیتش را بـــه آسـمــــان می داد
دلـــم بـــرای خـــودم لااقل کمــی می سوخت
اگــــر کـــه پــوچـــی دنیایتـــان امان می داد
زمـــان همیشه مــــرا زیر خویش له می کرد
همیشه فـــرصت من را به دیــگـــران می داد
پســـر گــــرفت ســــر تیـــغ را، رگــش را زد
پـــدر بـــه کـــودک قصـــه هنــوز نان می داد
و بعد زلـــزلـــه شـــد، چشـــم را کـه وا کردم
میـــان خـــواب کــسی هی مرا تکان می داد
!!می خواستم عزیز تو باشم ... خدا نخواست
همراه و همگریز تو باشم ... خدا نخواست
می خواستم که ماهی غمگین برکه ای
در دستهای لبریز تو باشم ... خدا نخواست
گفتم در این زمانه ی کج فهم کند ذهن
مجنون چشم تیز تو باشم ... خدا نخواست
می خواستم که مجلس ختمی برای این
پائیز برگریز تو باشم ... خدا نخواست
آه ای پری هر چه غزلگریه ! خواستم
بیت ترانه ای ز تو باشم ... خدا نخواست
مظلوم ساکتم ! به خدا دوست داشتم
یار ستم ستیز تو باشم ... خدا نخواست
نفرین به من که پوچی دستم بزرگ بود
می خواستم عزیز تو باشم ... خدا نخواست
